حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
402
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
خدمت خوارزمشاه بگذارد و هر سال چهار دانگ محصول فارس را بخوارزم بفرستد و از طرفى ديگر اتابك اوزبك را مطيع خود ساخت و او نيز حاضر شد كه در ارّان و آذربايجان بنام خوارزمشاه خطبه بخواند . در همين ايّام خوارزمشاه به فتواى جمعى از علماى ماوراء النّهر نام ناصر خليفه را از خطبه انداخت و امر داد كه يكى از سادات حسينى ترمذ را بخلافت بردارند و گفت ناصر بعلّت قيام بر پادشاه اسلام و اعمال زشت ديگر لايق خلافت نيست و سادات حسينى به اين مقام از او سزاوارترند . خوارزمشاه از همدان به قصد بغداد روانه شد امّا بعلّت زمستان و برف شديدى كه در گردنهء اسدآباد فرود آمده بود بسيارى از لشكريان و چهارپايان او تلف شدند و كردان اطراف نيز براى لشكر او توليد زحمات كلّى كردند سلطان اين پيشآمد را بفال بد گرفت و چون از جانب مغول نيز كه از چندى پيش بتعرض حدود شمال ممالك او شروع كرده بودند آسودهخيال نبود از همدان در اواخر سال 614 بخراسان برگشت و در محرّم 615 بمرو رسيد و چنان شهرت داد كه ناصر خليفه مرده و ديگر هيچ اشكالى براى حذف نام او از خطبه وجود ندارد . انقراض سلسلهء قراختائيان در 607 خوارزمشاهيان به شرحى كه سابقا گفتيم از عهدى كه اتسز مغلوب گور خان شده بود هر سال بقراختائيان خراجى مىپرداختند و ايل ارسلان و تكش هر قدر خواستند خود را از زير اينبار رها سازند توفيق نيافتند . بخصوص كه تكش در موقع كشمكش با برادر خود سلطانشاه از نو پرداخت خراج ساليانه را بقراختائيان پذيرفته بود . ماوراء النّهر يعنى سمرقند و بخارا را چنان كه ميدانيم از بعد از جنگ قطوان قراختائيان تحت تبعيّت خود داشتند و امرا و سلاطين اين خطّه مرتّبا بشحنگان گور خان خراج مىپرداختند و با داشتن عنوان سلطانى و اميرى زير حكم ايشان بسر ميبردند چنان كه در سمرقند بازماندگان خانيان به همين حال بودند و در بخارا خاندانى از علماى دينى معروف بخاندان صدر جهان همين روش را پيش گرفته بودند .